تبليغاتX
هــــــــــــــــــــــــک شــــــــــده - یادداشت های شبانه به هیچ کس
بچه های """"خـــــــــــــرم آباد""""
 یادداشت های شبانه به هیچ کس
سفره بی سین 

همواره بهار است سرآغاز دلتنگی هام برای تو و برگهای زردی که

 دیگر نیستند.

آی هیچ کس

ببین چه هرزه است درخت.فراموش کرده برگهای زرد گذشته اش را

وفروخته تن برهنه اش را به سبزی بهار .

زمین خسته وعاصی زمزمه می کند((لباس نورسم دیرینه ماست  ))

آه هیچ کس من

در این غوغای بهار ایستاده ام تا  بی هیچ سین جشن بگیرم :

سلطه ی سنگین وستبر سایه ی سکوت سیاه  وسرد عریانی پاییز را .

آنسان که عقربه بایستد .کدامین باد نام برگ درخت مرا عاجزانه  به

عزم می خواند ؟

آنگاه تنها تو ...هیچ کس من !بی اعتنا به اعتراض  زمین به روی 

برهنگی ام  آغوش می گشایی وهمه کس ام می شوی .

تو که اکنون هیچ کس منی  .

 

|+| لحظه هايي از زندگي ســـــــعید و مـــــــــــــــــــحمد در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385  |
 
 
بالا